تبليغاتX
هفت خوان
آشنایی با ادبیات ایران و جهان
کتاب بازنگری انتقادی از حمید موذنی چاپ شد. حتما بخوانید.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 14:3  توسط رفيق فردوسي  | 

Oblique narrator : the novels are told by narrators who live in the novels. None of these narrators express Conrad's point of view.Through the device of the narrator (Marlow) we can have more point of view and the writer is no longer the single omniscent commentator

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:27  توسط رفيق فردوسي  | 

 

سِر تامس مور (1478-1535)  انگليسي را آسان نمي‌توان وصف كرد. اومانيست، قاضي نامآور، نويسنده، دولتمرد، كاتوليكي استوار-ايمان و دوستِ اراسموس هلندي تنها شماري اندك از ويژگي‌هاي اوست. مور را  امروزه به خاطر كتاب آرمانشهر كه در اصل به زبان لاتين نوشته شده، مي‌شناسند. فيلم بلندآوازۀ «مردي براي همة فصل‌ها» كه بر اساس نمايش‌نامه‌اي نوشتة رابرت بالت، به همين نام ساخته شده، او را نزد مردم عصر جديد بيشتر شناساند. پس از پنج سده، او را هنوز، به سبب درست‌كاري و پاكي و ايمان مي‌ستايند. همو بود كه در ستيز با شاه هِنري هشتم، به فرمانش گردن ننهاد و سر در راه ايمان و وجدان داد. چندي سفيرِ دربار هِنري هشتم بود و پس از آن به مقام لرد چانسلر (1529-1532)، بلندي يافت. ستيزِ مور با تينديل انگليسي و لوتر آلماني بر سر زبان‌هاست. لوتر اختيار را به‌ تمامي نفي مي‌كرد و «تنها با مجاز دانستن زندگي شهوت‌آلود و تجويز خشونت مردمان را به كيش خود درمي‌آورد» (كِني، 1374، 76). خشونت برآمده از آموزه‌هاي لوتر، كه به كشته شدن بسياري از مردم و مثله شدن و تجاوز و كودك‌سوزي انجاميد، مور را به ستيز با او برانگيخت، تا آنجا كه به ارتداد او رأي داد. مورِ قاضي همچنين چند تن از پيروان لوتر را به مرگ محكوم كرد و «آنگاه كه سنگنبشتة گورش را مي‌نوشت، خود را در مقام قاضي چنين توصيف كرد: بي‌ترحم با دزدان، آدمكشان و مرتدان» (پيشين، 82).

            مور مردي چند سويه بود. در خانه پدري آداب‌دان و آموزگار كودكانش بود. مهمانان از جدل‌هاي فلسفي دختران مور به شگفتي مي‌افتادند و دخترِ دُردانه‌اش، مارگرت، لاتين را نيكو مي‌نوشت و مي‌خواند. در مقام قاضي به تمامي پاك‌دست بود و حتا «عليه دامادش حكم داد و به داماد ديگر چنين نصيحت كرد: «به ايمانم سوگند كه اگر در دعوايي كه به من ارجاع شده، پدرم در سويي و شيطان در سوي ديگر باشند و حق به جانب شيطان باشد، حق او گذارده خواهد شد»» (پيشين، 84).

            اما، ماجرايي كه به مرگ مور انجاميد، برآمده از درخواستِ هِنري هشتم براي «رياست كليساي انگليس» بود كه رياست دينيِ پاپ را ناديده مي‌انگاشت و مي‌توانست به اختيار خود، ملكه كاترين را طلاق دهد. كاترين پيش از اين، همسرِ برادرِ هِنري بود و پيوستگي (ازدواج) او و هنري، با اجازة پاپ بود و هنري براي جدايي از كاترين در پي بهانه بود. پس مدعي شد كه همسر برادر را به زني ستاندن، طبق كتاب مقدس (باب لاويان)، حرام بوده است. كاترين، پسري وارث تخت و تاج به دنيا نياورد و «شاهدخت مري تنها فرزندي بود كه از بسياري سقط‌جنين‌ها، مرده‌زايي‌ها، و مرگ نوزادان بر جاي مانده بود» (پيشين، 64). هِنري با آن بولين، نديمه‌‌اي در دربار، پيوستگي خواست كرد تا شايد فرزندي پسر برايش به دنيا آوَرَد. پارلمان در سال 1535 قانون جانشيني را تصويب كرد كه پيوستگي هنري و كاترين را حرام مي‌دانست و جانشيني را به فرزندان آن بولين مي‌رساند.

آنچنان كه كِني مي‌نويسد، «همة اتباع شاه مي‌بايست در […] نگهداشت «تمامي مفاد و اثرات قانون حاضر» آشكارا سوگند ياد كنند» (پيشين، 93) و گردن ننهادگان، به خيانت متهم مي‌شدند. مور و اسقف فيشر از آن جمله بودند. «گروهي از فرقة كارتوزي  [هم] به كيفر انكار رياست پادشاه به دار آويخته شده، در آب خفه شده يا شقه شده بودند. روز چهارم ماه مه، كه مارگرت به ديدارش آمد، او همراه دخترش، سه تن از ايشان را تماشا كرد كه براي اعدام مي‌رفتند. اين منظره عزم او را سست نكرد. فقط گفت كه رشك مي‌برد بر كشيشاني كه چنين شادمان به ديدار خداوند مي‌روند» (پيشين، 108). فيشر را، ريچارد ريچِ فريبكار فريفت و انكارِ رياستِ شاه را از زبانش شنيد. فيشر را محكوم و سپس اعدام كردند. پس از او نوبت مور بود. ريچ نتوانست مور را فريب دهد، پس به سوگند دروغ روي آورد و اين جمله را برشنيده از زبان مور دانست، «پارلمان همچنان كه نمي‌تواند قانوني بگذراند كه خدا خدا نباشد، قادر نيست قانوني وضع كند كه شاه را رئيس عالي كليسا كند» (پيشين، 112). مور گفت كه براي به چنگ آوردن همة دنيا هم حاضر نيست اين‌ چنين سوگند دروغ بخورد و آنگاه خطاب به ريچ گفت، «جناب ريچ، به ايمانم قسم، كه سوگند دروغ شما مرا بيشتر اندوهگين مي‌كند كه هلاكت خودم» (پيشين، 113). پيش از صدور حكم مور چنين گفت، «چنين كه مي‌بينم شما عزم جزم كرده‌ايد كه مرا (خدا مي‌داند چگونه) محكوم كنيد، پس اكنون وجدان خود را آزاد مي‌بينم كه نظر خود را دربارة اتهامم و دربارة قانون شما آشكارا بيان كنم» (پيشين، 114). مور مخالفت خود را با قانون رياست پادشاه آشكارا بيان كرد و مخالفت با قانون جانشيني را براي محكوم كردن فردي مسيحي نابسنده دانست (پيشين). سرانجام، او را كه مشتاقِ ديدارِ خداوند بود، به جلاد سپردند. خود، مزدِ جلاد را داد و گفت، شرمگين مباش كه مرا به ديدار خداوند مي‌فرستي.

كِني كتابِ گرانقدرِ خود، تامس مور را چنين پايان مي‌دهد، «مور سيمايي كمياب است، شهيد اصول است. مردي كه مكنت و قدرت را به دست داشت و مي‌توانست همچنان به دست داشته باشد اگر در برابر باد سر خم مي‌كرد، و مردي كه فارغ از اندوه، سرفرازانه مرگ را پذيرا شد. اهل آرمانشهر بي‌گمان به او فخر مي‌كردند: آنگاه كه نيكمردي مي‌ميرد «مردمان چندان كه به شادماني و به تكرار از مرگ شادمانه‌اش سخن مي‌گويند، هيچ بخشي از زندگي‌اش را بازگو نمي‌كنند»» (پيشين، 135).

منبع:

كِني، آنتوني (1374). تامس مور. ترجمة عبدالله كوثري. تهران: طرح نو.              

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:57  توسط رفيق فردوسي  |