|
|
|
|
|
با دوستان نشسته ايم و از وطن مي گوييم و بزرگي اش. شعر مشيري را مي شنويم و چشم انتظار بازگشت:
شعر و صداي : فريدون مشيري اينجا را هم ببينيد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:52 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم شعری بسیار مشهور از پرتو کرمانشاهی با ترجمه فارسی به نثر (به نقل از http://safarian.blogfa.com/post-120.aspx با اندکی تغییر ). لطفا شعر را به کسی که کردی می داند بدهید که برایتان بخواند. موسیقی آن شگفت آور است. بعد از ترجمه ی منثور سطر به سطر ترجمه ی کامل به شعر را که خودم نوشته ام بخوانید:
آوارهگهی بیچارهگهی بی خانمانم ئهرمهنی ! من همان آواره و بيچاره و بي خانمانم ارمني این هم نمونه ترجمه از کردی به فارسی! هنوز آنطور که دوست دارم نشده و کار دارد. البته ترجمه ی الکن من کجا و شعر کردی کجا: "چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا" با پوزش از پرتو بزرگ. آواره ي بيچاره ي بيخانمانام ارمني! از خانه ات آگه نيم، روح و روانم ارمني! ترسم ز من هم تن زني، گويي برو، در، هم زني آن دم چو يك ديوانه ي آتش به جانم ارمني! آي و مسلماني بكن، زين گبر مهماني بكن هر چيز خود داني بكن، من ناتوانم ارمني! بيخود چرا ترسي منم، محكمدهان چون آهنم سايهست در مهتابشب، شانه به شانهم ارمني! كمتر بگو چيزيت ني، در واز كن پشتيم ني يك چكهاي نذرم بكن، تر شَد زبانم ارمني! ار يك كسي از دشمني پرسد كجا اين را خري؟ بر جان هر چه كافرست، گويم ندانم ارمني! پشتم ز بار درد و غم بشكست، آخر چون كنم دردم همين كز خانهام بيخانمانم ارمني! روز و شبم چون يكدگر، مأيوس مگذارم دگر كر گوشِ شيطان، باز كن، آخر جوانم ارمني! هان باز کن «پرتو» منم، مهمان آخرشو منم يك شيشه زان لامذهبت، پر كن بدانم ارمني! ترجمه: داود خزایی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:41 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم چالشی برای دوستان.
دو شعر زیر را با هم مقایسه کنید. هر چند این مقایسه زمان و مکان بسیار می خواهد. با سپاس فراوان. برای فهم درست شعر نخست می توانید اینجا را ببینید: http://saba44.persianblog.ir/post/52 امشب اي ماه به درد دل من تسكيني شعر از: شهریار Sonnet 31 !With how sad steps, O Moon, thou climb'st the skies Sir Philip Sidney
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 17:33 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب پیش از این در هفته نامه پیغام به چاپ رسیده. برای دوستان دور و نزدیک دوباره اینجا آوردمش. ساموئل جانسون ساموئل جانسون (1709-1784)، منتقد، واژهشناس (لُغَوي)، شاعر و اديب، از دانشمندان بزرگ ادب انگليس به شمار ميآيد. دانش استوار او در زمينههاي گونهگون ادب و تأثير بهسزاي او بر روند ادبيات انگليس تاريخِادبياتنويسان را واداشته است عصر او را عصر جانسون بنامند. زماني در جواني در سال 1728به دانشگاه آكسفورد رفت اما تنگدستي او را از ادامة تحصيل بازداشت. بعدها به او درجة كارشناسي ارشد و پسان دكتراي افتخاري دادند آنچنان كه او را با نام دكتر جانسون ميشناسند هر چند هميشه خود را آقاي جانسون ميناميد. آقاي جانسون شعر بلند و پرآوازة «بيهودگي آرزوهاي آدمي» را در 1749 منتشر كرد. در 1750 انتشار مجلة رمبلر را كه شامل مقالههاي اخلاقي و نقد و نظر بود، هفتهاي دو شماره، آغاز كرد كه تا 1752 ادامه داشت و از 208 شمارة موجود، جز 4 شماره، بقيه را خود نوشت. فرهنگ زبان انگليسي، كار سترگ جانسون سرانجام در سال 1755 پس از حدود 9 سال كار منتشر شد و تا صد سال بيرقيب ماند. كار جانسون شبيه كار علامه دهخدا در ايران است. داستانِ نامة معروف جانسون به لُرد چسترفيلد مربوط به همين فرهنگ (لغتنامه) است. كتاب رازلاس، شهزادة حبشي را در سال 1759 منتشر كرد. دكتر جانسون براي آنكه از تنگدستي برهد و به قول خودش براي به «كف آوردن روزي براي روزي كه در آن ميزيست» مقالههاي بسياري نوشت. در سال 1762 مستمري جورج سوم، پادشاه انگليس، تا حدي آرامشي برايش به ارمغان آورد. در 1765 مجموعة آثار شكسپير را در 8 جلد به صورت انتقادي تصحيح كرد. آخرين اثر بزرگ او زندگي شاعران انگليس، به صورت مجموعة مقاله است كه آن را به درخواست چند كتابفروش لندن نوشت. دوست و همراه او جيمز بازول در سال 1791 كتاب بزرگ زندگي ساموئل جانسون را منتشر كرد كه برخي آن را بزرگترين زندگينامه ميدانند. اين كتاب، ساموئل جانسون را به شخصيتي اسطوره ای مانند كرد. نبوغ جانسون از كتاب زندگي شاعران انگليس بخش «زندگي كولِيْ» را بيشتر ميپسنديد اما امروزه از آن كتاب، قياس الكساندر پوپ و درايدن، دو شاعر بزرگ سدة هژدهم بر سر زبانهاست. بخوانيد و بينديشيد چنين داورياي بر كدام شاعران ايران اطلاق ميشود؟ در باب نبوغ، آن نيرويي كه شاعر را استوار ميدارد، آن كيفيتي كه بيحضورش داوري بيروح و دانش ناپوياست، آن تواني كه گِرد ميآورد و برميافزايد و جان ميبخشد، برتري را با اندك درنگ، بايد به درايدن داد. از اين سخن نبايد توان شاعري پوپ را كم انگاشت چرا كه درايدن را بهره بيش بود و از زمان ميلتون به اين سو هر شاعري بايد جاي خود را به پوپ تفويض كند و حتا دربارة درايدن بايد گفت اگر بندهاي سخنش درخشانترند، شعرهايش بهتر نيستند. نوشتههاي درايدن هميشه در شتاب بر كاغذ ميآمدند، يا رويدادي اجتماعي [از نهانخانة ذهن] برميانگيختشان يا نياز خانوادگي، بيبازنگري شعر ميساخت و بدون ويرايش، منتشر ميكرد. آنچه ذهنش در پي درخواستي عرضه ميكرد يا در گشت و گذاري گرد ميآورد، تمام آنچه بود كه ميجست يا ارزاني ميداشت. حزمِ كُندپويِ پوپ، ياراي آنش ميداد كه شور و احساس را بفشرد و صور خيال را بسيار در بند كند، و هر آنچه را خواندن ميتواند ساخت يا اقبال ميتواند پرداخت، بينبارد. پس اگر پروازهاي درايدن بلندتر است، پروازهاي پوپ ديريازتر و اگر تابِ آتشِ درايدن رخشانتر است، گرماي آتش پوپ بسامانتر و ديرپاتر. درايدن اغلب از انتظار ما فراتر ميرود، و پوپ هيچگاه فروتر از انتظار نیست. درايدن را با شگفتي مكرّر ميخوانند و پوپ را با لذت مدام.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 23:52 توسط رفيق فردوسي
|
|
||