|
|
|
|
|
روز خیام بر شما خوش باد. شوربختانه زمان آن را که ندارم که مطلبی درباره ی خیام بنویسم ناچار ترجمه ی آزاد زیر را از فیتس جرالد از این منزلگاه (http://www.kellscraft.com/rubaiyatcontent.html) می آورم با ذکر این نکته که در جنگ جهانی دوم سربازی - احتمالا" در جبهه ی انگلیسی ها - به جنگ نمی رفت مگر نسخه ای از رباعیات را با خود داشت. (به نقل از کتاب چشمه ی روشن. غلامحسین یوسفی. انتشارات علمی. فصل خیام. شماره ی ص یادم نمی آید.) دیگر آنکه توصیه می کنم نسخه ی صادق هدایت به ویژه مقدمه ی بلند هدایت را بخوانید. LXIX But helpless Pieces of the Game He plays
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:10 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|||||||
|
فردوسیا بیا که توام نور دیده ای
برای امروز "روز فردوسی" آغاز داستان بیژن و منیژه را آورده ام که به گمان بسیاری آغاز سرایش شاهنامه با آن است.
|
||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:31 توسط رفيق فردوسي
|
|
||||||||
|
|
|
|
|
این ترجمه را با غلامرضا زارعی - استاد کنونی دانشگاه اصفهان و دکتر در زبانشناسی - سالها پیش که هر دو در دانشگاه شیراز دانشجوی لیسانس بودیم به سامان رساندیم. ابتدا من ترجمه ای فراهم آوردم و بعد با هم آن را ویراستیم. یکی دو سال پیش آن را در ورق پاره های جوانی دیدم و کمی دستکاری کردم. برای اینکه از خاطره ها نرود در اینجا منتشرش می کنم. ویرایش نهایی را - که حتما" هم لازم است - به زمانی دیگر وامی نهم. البه می دانید که شعر اخوان به دلیل آمیختگی شدید با وزن و آکندگی از تصاویر بدیع جزو ترجمه ناپذیرترین شعرهای معاصر است برخلاف شعرهای سهراب و فروغ یا سید علی صالحی مثلا" که راحت تر به انگلیسی برمی گردند.. دکتر احمد کریمی حکاک هم به همین دلیل شعرهای کمی از اخوان را در
An Anthology of Modern Persian Poetry ترجمه کرده است بر خلاف فروغ که فصل بلندی به او اختصاص دارد. باری اینجا هم فایل صوتی شعر در دو قسمت: http://greenpoems.awardspace.com/Akhavan/m14sher.htm سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت WINTER Mehdi Akhavan SaalesTranslated by: Davood Khazaie Gholam Reza Zarei
Not willing are they to greet you, to say hello Heads are thrust in collars, No one dares to raise his head, To reply and meet his friends,
Eyes can see one’s steps, no more, The road is slippery and dark, be sure.
And if you stretch out your affectionate hand, Reluctantly they will stretch out theirs from their side; For the cold is nipping and wide.
Breath, coming out of warm chamber of breast, is a dark cloud, And stands before your eyes like a shroud.
Now that breath is so dark and morose, In vain is your expectation from friends, distant or close.
O, my brave Messiah, O, the old Christian in the sullied robe, The weather is so cruelly cold.
May your breath be lively! And yourself be merry and sprightly! Return my greeting, open the door mildly!
It is me, me. Your every night’s guest, grievous and drunken-like. It is me, the afflicted kicked stone, It is me, the mean curse of creation, the unpleasant tone.
I am neither white nor black, But true, of no color.
Come! Open the door! Open! I am heavy-hearted.
O partner, O host, Your monthly and yearly guest, Is trembling like a wave, behind the door with no rest.
No hail, no death, If a sound you are hearing, It is the teeth and cold chattering.
Tonight I am here to pay my debt, To put your sum beside the goblet.
Why are you telling it is ill-timed, dawn is here, here is sunrise? You are being cheated. It is not the rosy-hue in the sky after dawn.
O partner! It is the frost-bitten ear, The keepsake of winter’s cold slap on the ear, And the narrow-scope sky candle, dead or alive, is hidden, In nine-fold, death-plated, sturdy darkness coffin.
O, partner! The fire of wine, inflame! Cause day and night are the same.
Not willing are they to greet you, to say hello
Stuffy is the air, Closed are the doors, Drooped are the heads, Hidden are the hands, Clouds are the breaths, Heavy and tired are the hearts, Crystalline skeletons are the trees, Desperate is the earth, Low is the sky-ceiling. Dusty are the moon and the Sol, It is winter. این هم ترجمه ای دیگر که امروز دیدم. مقایسه با شما Winter . Your greetings they'll ignore
Translated by Iraj Bashiri http://www.angelfire.com/rnb/bashiri/Poets/Saless.html این هم ترجمه ای دیگر Winter They are not going to answer your greeting
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:45 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
رضا سیدحسینی از بزرگترین مترجمان ایران بود که یادش و خدمتش به زبان و فرهنگ فارسی همواره با ما خواهد بود. هیچ دانشجوی ادبیاتی از مکتبهای ادبی سید حسینی بی نیاز نیست و دقت و روانی سبک شگفت ضد خاطرات -با همکاری ابوالحسن نجفی-چیزی نیست که راحت به دست بیاید و عظمت فرهنگ آثار. از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش به گزارش خبرنگار فارس، رضا سیدحسینی در مهرماه 1305 در اردبیل متولد شد. او بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی به مدرسه پست و تلگراف تهران رفت و مشغول تحصیل در رشته ارتباطات دور شد. اینجا راهم ببینید و نظرات خوانندگانش را: http://www.khabgard.com/?id=-1994543738 و اینجا: http://khabaronline.ir/news-7631.aspx و اینجا http://atiban.com/article.aspx?id=3680 نقل از:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802110462 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:7 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش از این از ساموئل جانسون (1709-1784) ادیب و مقالهنویس و واژهشناس انگلیسی مطالبی خواندید. اینک به پاس خدمت او به زبان انگلیسی در نوشتن فرهنگ زبان انگلیسی و برای آشکار نمودن سختیهایی که همتاهای او در ایران کشیدهاند، این نوشته را به بزرگان فرهنگنویسی ایران، علامه دهخدا، دکتر محمد معین و دکتر حسن انوری تقدیم میکنم. به گفتۀ استفن کولریج نویسندۀ شکوه نثر انگلیسی «جانسون مردی استوار، و گاه یکسونگر اما بلندهمّت بود و با گستاخان، ناصبور و با نادانانِ فروتن، مداراکن، با فخر از حامیان و ممدوحان بینیاز بود و خاموش وآرام، با از خود گذشتن، کارهای بزرگ میکرد. در درازنای سالهای دشواری و تلاش بیوقفه برای به کف آوردن روزی، با جگرآوری و استواری زیست، بیآنکه جز از عصای چوب بلوطش از کسی یاری بگیرد. راستی را که مردی شکستناپذیر بود. گاه در شکوه کندپوی و پرهیبتِ نثر، هیچ یک از معاصرانش را یارای پهلو زدن با او نیست. اغلب تپشهای دل بزرگ خویش را به گوش مردمان نمیرساند و پرده از رخسار دردهایش فرونمیهلید و دنیا را به اندیشهورزی بر حزن و رنجهای بسیاری که در میانهشان کارهای خود را به انجام میرساند، فرانمیخواند. صفحۀ پایانی دیباچۀ او بر چاپ نخست فرهنگ بسیار ارزشمند و تکاندهنده است. نمیدانم چرا در چاپهای بعد حذفش کردند؛ به یقین، این نوشته، بزرگترین اثر زندگیاش را، سپنتا میکند و تاجی از غم بر آن مینهد؛ و من با همدردیِ احترامآمیز و تحسینِ بیدریغ این سخن را در اینجا بازمیآورم.» (بی تا، 20-21) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:37 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز بر شما فرخنده باد!!! حیفم آمد غزلی و حکایتی نخوانید.
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند حریف مجلس ما خود همیشه دل میبرد علی الخصوص که پیرایهای بر او بستند کسان که در رمضان چنگ میشکستندی نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را که مدتی ببریدند و بازپیوستند به در نمیرود از خانگه یکی هشیار که پیش شحنه بگوید که صوفیان مستند یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست که سروهای چمن پیش قامتش پستند اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند مثال راکب دریاست حال کشته عشق به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند به سرو گفت کسی میوهای نمیآری جواب داد که آزادگان تهی دستند به راه عقل برفتند سعدیا بسیار که ره به عالم دیوانگان ندانستند *** حكايتی از باب دوم گلستان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:32 توسط رفيق فردوسي
|
|
||