تبليغاتX
هفت خوان
آشنایی با ادبیات ایران و جهان
 در نظرهای مطلب قبل دوستان یادی از این دوست و معلم خودشان کرده بودند. بسیار  سپاسگزارم.

من هم دلم برای تدریس خیلی تنگ شده به خصوص ترجمه و نمایش نامه و بررسی آثار. ولی فعلا باید ساخت. اما خبر خوش -در میان این همه دود و درد و بی مهری - اینکه کتاب دیگرخوانیهای ناگزیر از دکتر مرتضی خسرونژاد منتشر شد شامل دو درآمد -به شکل دو مقاله از پیتر هانت و مرتضی خسروتژاد- و  ۲۱  مقاله ی ترجمه  شده از اندیشمندان تئوری ادبیات کودک جهان. این کتاب از آن کارهای ماندگار است که تکان بزرگی به حرکت ادبیات کودک ایران خواهد داد و برای دیگر علاقه مندان به ادبیات - نه لزوما" ادبیات کودک- بسیار مفید است.

از این ۲۱ مقاله ۵ تا را من ترجمه کرده ام که قسمتهای کوتاهی را در آینده برای نمونه اینجا خواهم گذاشت. 

یادداشت زیر از خبرگزاری مهر است که لینک آن در زیر آمده:

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: این کتاب شامل مقالات جمعی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان حوزه ادبیات کودک جهان در موضوع رویکردهای نقد و نظریه ادبیات کودک است که به فارسی ترجمه شده و در 10 فصل گرد آمده است

پیتر هانت، جان استیونز، رادریک مگیلیس، پری نودلمن، ژاکلین رز، ایدن چمبرز، گرت بی. متیوز، کارین لسنیک ابرشتاین، جک زایپس و ماریا نیکولایوا این نظریه‌پردازان را شامل می‌شوند.

این کتاب همانگونه که از عنوان فرعی آن (رویکردهای نقد و نظریه ادبیات کودک) برمی‌آید، نخستین اثر تئوریک در این زمینه است که در مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز تدوین یافته و در انتخاب مقالات کتاب هم سعی شده رویکردهای مختلف به ادبیات کودک در جهان منعکس شود

علاوه بر مقدمه‌ای که پروفسور پیتر هانت بر این اثر نسبتاً حجیم نوشته، کتاب توسط (=به قلم- شکل و کمانک را من افزوده ام) گروهی از اعضای هیئت علمی مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز شامل فریده پورگیو، الهام فروزنده، داوود خزایی، عبدالحسین پارسی، طاهره آدینه پور، روحیه نظیری پور، غزال بزرگمهر و اسماعیل حسینی، با سرپرستی مرتضی خسرونژاد ترجمه شده است.

کتاب 736 صفحه‌ای "دیگرخوانی‌های ناگزیر" در شمارگان 3000 نسخه منتشر شده است.

ناشر: انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

لینک

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=956461

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:54  توسط رفيق فردوسي  | 

The International Day of Non-Violence is marked on 2 October, the birthday of Mahatma Gandhi, leader of the Indian independence movement and pioneer of the philosophy and strategy of non-violence

According to General Assembly resolution A/RES/61/271 of 15 June 2007, which established the commemoration, the International Day is an occasion to "disseminate the message of non-violence, including through education and public awareness". The resolution reaffirms "the universal relevance of the principle of non-violence" and the desire "to secure a culture of peace, tolerance, understanding and non-violence"

Introducing the resolution in the General Assembly on behalf of 140 co-sponsors, India’s Minister of State for External Affairs, Mr. Anand Sharma, said that the wide and diverse sponsorship of the resolution was a reflection of the universal respect for Mahatma Gandhi and of the enduring relevance of his philosophy. Quoting the late leader’s own words, he said: "Non-violence is the greatest force at the disposal of mankind. It is mightier than the mightiest weapon of destruction devised by the ingenuity of man"

"Non-violence", a sculpture by Karl Fredrik Reutersward, which sits outside UN Headquarters in New York.

 "Non-Violence", a sculpture by Karl Fredrik Reutersward, sits permanently outside UN Headquarters in New York.  UN Photo

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:41  توسط رفيق فردوسي  | 

از داستان ضحاک - فردوسی

ضحاک:

یکی محضر اکنون بباید نوشت

که جز تخم نیکی سپهبد نکشت

نگوید سخن جز همه راستی

نخواهد به داد اندرون کاستی

 

زبیم سپهبد همه راستان

برآن کار گشتند همداستان

بر آن محضر اژدها ناگزیر

گواهی نوشتند برنا و پیر

 

هم آنگه یکایک ز درگاه شاه

برآمد خروشیدن دادخواه

ستم دیده را پیش او خواندند

بر نامدارانش بنشاندند

 

بدو گفت مهتر بروی دژم

که بر گوی تا از که دیدی ستم

 

خروشید و زد دست بر سر ز شاه

که شاها منم کاوه‌ی دادخواه

یکی بی‌زیان مرد آهنگرم

ز شاه آتش آید همی بر سرم

تو شاهی و گر اژدها پیکری

بباید بدین داستان داوری

که گر هفت کشور به شاهی تراست

چرا رنج و سختی همه بهر ماست

شماریت با من بباید گرفت

بدان تا جهان ماند اندر شگفت

مگر کز شمار تو آید پدید

که نوبت ز گیتی به من چون رسید

که مارانت را مغز فرزند من

همی داد باید ز هر انجمن

سپهبد به گفتار او بنگرید

شگفت آمدش کان سخن‌ها شنید

بدو باز دادند فرزند او

به خوبی بجستند پیوند او

 

بفرمود پس کاوه را پادشا

که باشد بران محضر اندر گوا

چو بر خواند کاوه همه محضرش

سبک سوی پیران آن کشورش

 

خروشید کای پای مردان دیو

بریده دل از ترس گیهان خدیو

همه سوی دوزخ نهادید روی

سپر دید دلها به گفتار اوی

نباشم بدین محضر اندر گوا

نه هرگز براندیشم از پادشا

 

خروشید و برجست لرزان ز جای

بدرید و بسپرد محضر به پای

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:48  توسط رفيق فردوسي  |