|
|
|
|
|
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من و صدای باد هر دم دلگزاتر
علی اسفندیاری یا علی نوری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ۱۲۷۴ [۱] خورشيدی در دهکده یوش استان مازندران - درگذشت ۱۳ دی ۱۳۳۸ [۲] خورشیدی در شمیران شهر تهران) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی است. نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریانهای اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود. از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:20 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
چنان بد که هر شب دو مرد جوان چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان خورشگر ببردی به ایوان شاه همی ساختی راه درمان شاه بکشتی و مغزش بپرداختی مران اژدها را خورش ساختی دو پاکیزه از گوهر پادشا دو مرد گرانمایه و پارسا یکی نام ارمایل پاکدین دگر نام گرمایل پیشبین چنان بد که بودند روزی به هم سخن رفت هر گونه از بیش و کم ز بیدادگر شاه و ز لشکرش وزان رسمهای بد اندر خورش یکی گفت ما را به خوالیگری بباید بر شاه رفت آوری وزان پس یکی چارهای ساختن ز هر گونه اندیشه انداختن مگر زین دو تن را که ریزند خون یکی را توان آوریدن برون برفتند و خوالیگری ساختند خورشها و اندازه بشناختند خورش خانهٔ پادشاه جهان گرفت آن دو بیدار دل در نهان چو آمد به هنگام خون ریختن به شیرین روان اندر آویختن ازان روز بانان مردمکشان گرفته دو مرد جوان راکشان زنان پیش خوالیگران تاختند ز بالا به روی اندر انداختند پر از درد خوالیگران را جگر پر از خون دو دیده پر از کینه سر همی بنگرید این بدان آن بدین ز کردار بیداد شاه زمین از آن دو یکی را بپرداختند جزین چارهای نیز نشناختند برون کرد مغز سر گوسفند بیامیخت با مغز آن ارجمند یکی را به جان داد زنهار و گفت نگر تا بیاری سر اندر نهفت نگر تا نباشی به آباد شهر ترا از جهان دشت و کوهست بهر به جای سرش زان سری بیبها خورش ساختند از پی اژدها ازین گونه هر ماهیان سیجوان ازیشان همی یافتندی روان چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست بران سان که نشناختندی که کیست خورشگر بدیشان بزی چند و میش سپردی و صحرا نهادند پیش کنون کرد از آن تخمه داد نژاد که ز آباد ناید به دل برش یاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:56 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
ایلنا: مهدی سحابی نقاش، مجسمهساز، نویسنده، عکاس و مترجم ایرانی صبح امروز بر اثر ايست قلبي درگذشت . به گزارش ایلنا مهدی سحابی متولد ۱۳۲۳ در شهر قزوین نقاش، مجسمهساز، نویسنده، عکاس و مترجم ایرانی است. عمده شهرت سحابی بابت ترجمه مجموعهٔ در جستجوی زمان از دست رفته نوشته مارسل پروست است. سحابی در آغاز به تحصیل در هنرکده هنرهای تزیینی تهران و سپس فرهنگستان هنرهای زیبا ی رم مشغول شد، اما پس از مدتی هر دو را رها کرد. وی مدتی به سراغ روزنامهنگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. وی آثاری را از زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی به فارسی برگردانده است و رمان عظیم مارسل پروست بیگمان مهمترین ترجمه اوست. او دوره نقاشي و كارگرداني را نيمه تمام نهاد و به روزنامهنگاری روي آورد. ترجمه بارون درختنشین ایتالو کالوینو مرگ قسطي اثر لويي فردينان سلين مونته دیدیو کوه خدا آری دلوکا و مادام بواري نوشته گوستاو فلوبر، از آثار معروف سحابي است. وی صبح امروز در اثر ایست قلبی در فرانسه در گذشت. ... و احسان فتاحیان را یاری کنیم فردوسی زِدلها همه کینه بیــرون کنــید***به مهر اندرون کشور افسون کنید زخون ریختن دست باید کشـید***ســــرِ بیــگنــاهـان نـباید بـریـد همه ز آشتی کام مردم رواست***که نابود باد آنکه او جنگ خواست
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:50 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
آنك سیزده آبان سبزترین روز سال می آید آنهم در این خزان برگها.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:26 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب گویا به انگیزه ی یا بهانه ی زادروزم -نه آبان- هم که شده باید به روز کنم. قرار بود قسمتهایی از کتاب معرفی شده در پست پیش را بیاورم. البته کتاب در دسترس نیست به همین دلیل شماره ی ص را نمی توانم بنویسم. یکی از دوستان اصل مقالات انگلیسی را خواسته بود که من ندارم. این بخشها از ترجمه ی خودم است که در حقیقت باید در بدنه ی اصلی کتاب خوانده شوند چون پنج مقاله ی به هم پیوسته اند و اینجا تنها برای نمونه آورده ام:
خواندن كتاب هاي كودكان را دوست دارم. هنگام كودكي اين كتاب ها برايم لذت بخش بودند و همين حقيقت كه در بزرگسالي نيز همچنان برايم لذت بخش مانده اند مرا به اين راه كشانيد كه در مقام پژوهنده اي ادبي كانون توجه خود را به آن ها معطوف كنم. فرض نخستين من اين است كه لذت من شايد بتواند سرچشمة ارزشمندي از بينش باشد و شايد درك بيشتر از اين نكته مرا در تعيين ويژگي هايي كه كتاب هاي كودكان را ـ همچون گونة نوشتاري متمايز و نوع ادبي ويژه ـ از ديگر كتاب ها جدا مي كنند، ياري رساند. آن دسته از كتاب هاي كودكان كه لذتي ويژه برايم به ارمغان آورده اند ـ متن هايي قديمي تر همچون داستان پيتر ربيت اثر بتريكس پاتر، آنجا كه چيزهاي وحشي هستند اثر موريس سندك، تار شارلوت اثر اي. بي. وايت و آثاري جديدتر مانند ويتزي بت اثر فرانسسكا ليا بلاك، يا كتاب هاي تصويري كريس راشكا يا رمان هاي نويسندة كانادايي برايان دويل ـ هرچند به ظاهر كاملاً از هم متفاوتند، اما در دو چيز اشتراك دارند. نخست اين كه در ويژگي هاي غالباً مرتبط با متون نوشته شده براي كودكان ـ همان ويژگي هايي كه در فصلي از كتابم لذت هاي ادبيات كودكان در اين باب برشمرده ام - مشترك اند. كتاب هاي كودكان، دست كم در مقايسه با بسياري از متون ادبي بزرگسالان، كوتاه، ساده، غالباً با هدف آموزشي، و در نگرش نسبت به زندگي، به روشني مثبت انديش اند، يعني خوش بينانه اند و پاياني خوش دارند. اما نكتة دوم، آنچنان كه از بحث هاي انتقادي گسترده دربارة بسياري از اين متون برمي آيد، سادگي ظاهري آن ها در برگيرندة ژرفاهاست و اغلب، خوش بيني ظاهري آن ها نيز به گونه اي شگفت انگيز، با ويژگي هاي حاكي از بدبيني همراه است، يعني شرايطي كه با خطيري و دل انگيزي، نتايجي منفي و معكوس به بار مي آورند و پيام هاي ظاهري متن را به مقابله مي ايستند و تحليل مي برند. اين متون را مي توان به آساني و بي هيچ تلاشي خواند يا شنيد، اما هنگامي كه خوانده مي شوند، همچنان معنا و اهميت و پيچيدگي را مي پرورانند تا پژواك آن ها در درون و برون متن به صدا در آيد. اين ها، متوني پرطنين اند. آن ها را دوست دارم و بر اين باورم كه اين دوست داشتن به دليل طنين انداز بودنشان است ـ زيرا با وجود سادگي، خود را به انديشة بسيار وامي نهند. در كار اين متون كه به ظاهر صريح و در عين حال غيرصريح اند، افسوني نهفته است. گاه متوني را مي يابم كه آشكارا پيچيده تر، اما افسونيشان كمتر است. پری نودلمن
ادبيات با حضور، يا بي حضور ما زنده خواهد ماند، اما اگر كمترين باوري به لذت هاي هوشياري داريم، كساني را كه به آنها درس مي دهيم، تشويق مي كنيم كه نسبت به شيوه هاي خواندن و گسترة خوانش هاي موجود، هوشيار باشند. بياييد كتابخانه هايمان، برنامه هايِ درسيمان، دلبستگي هايمان، آكنده از ادبياتي باشد كه چندگانگيِ نژادي و فرهنگي را نشان مي دهد. بياييد تضادها را تدريس كنيم. بياييد تفاوت را بپذيريم، يا بهتر از آن، تشخيص دهيم. بياييد شالودة ايدئولوژيكِ كتاب هايي را كه مي خوانيم و موضع هايي را كه هنگام خواندن مي گيريم، آشكار سازيم. كسي چه مي داند، شايد با تداوم رو در رو شدن با تناقض هاي درون خود و درون متن هايي كه مي خوانيم، خود را اندكي از فشارهاي ايدئولوژي برهانيم. رادریک مکگیلیس
زيبايي شناسيِ نو در پايانِ سدة هيجدهم، و با انتشار كتاب نقد داوري اثرِ كانت زاده شد. اصطلاح زيبايي شناسيك، كه به لذت برآمده از آثار هنري اشاره دارد، در [شناخت] اين مفهوم كه آثار زباني بايد از گونه هايِ عملي تر، فايده باورانه تر، يا هدفمندترِ كاربردهاي زباني متمايز باشد، امري كاملاً مهم به شمار مي آمد. در حالي كه ادبيات - پيش از اين - به گونه هايِ بسياري از متون، از جمله خطابه ها و متون علمي اشاره مي كرد، اما نظريه پردازانِ بعد از كانت، برآن بودند كه كاربرد اين اصطلاح را به متوني محدود كنند كه با عبارت (زيبايي شناسيك) “هدفمنديِ بدون هدف” (تكيه كلام كانت) تعريف پذير بودند. براي نمونه، مي توان از يكي از مثال هاي صورتگرا و بصريِ كانت ياد كرد: لذتي كه از طرح خالكوبي بر مي آيد، ممكن است از ارزيابيِ ما از تأثيرِ بصري و فيزيكيِ آن بر بدن جدا باشد. در طول دو سدة گذشته، لذتِ متون (گذشته از خالكوبي) به گونه اي دامنه دار توجه ما را - شايد هم به ويژه در حيطة ادبيات كودك - به خود معطوف كرده است، كه تا حدي به سبب تصويري است كه رمانتيك ها از كودكي - همچون قلمرويي كه با رنگ و بويِ زرّينِ بازي معصومانه، از هدفمنديِ بزرگسال محفوظ مانده - به وجود آوردند. اما اهميتِ آشكارِ آموزش گرايي در ادبيات كودك آن دوره آن را در هاله اي از ترديد فرو برد و در معرض بحث نهاد مبني بر اينكه: ادبيات كودك هدفي داشته است و از اين رو نمي توان آن را زيبايي شناسيك دانست. مارگارت هيگونه دومين خط پژوهش كه دوست دارم دنبالة آن را – هر چند اين پيگيري به خاطر محدوديت فضا مختصر باشد - بگيرم از ملاحظة نودلمن در حوزة داستان كودك برمي آيد كه، “كتاب هايي كه بيشترين لذت را از آن ها مي برم دربارة دو تضاد هستند كه به روشني تعريف شده و روياروي هم قرارگرفته اند.” همانطور كه نودلمن با هوشياري بيان مي كند در بسياري از بهترين نمونه هاي داستان كودك، “كششي در سوهاي مختلف باقي مي ماند. كششي ميان لذت ندانستن و مهارت در يافتن ميزان نادانسته ها.” او اين كشش را به خصيصه اي مهم و اغلب ناديده گرفته شده از تجربة خواندن مربوط مي كند: “فكر مي كنم كه در بحث از لذت جنبه اي ديگر نيز در كار است: يعني شيوه اي كه مي گذارد به افراط در اجراي آييني حركت از كودكي به پختگي، و از معصوميت به دانش، به گونه اي مكرر وارد شويم. چنين حركتي در زندگي واقعي تنها يك بار براي ما روي مي دهد.” همانطور كه خواننده اي جوانتر يا پيرتر، [خواندن] متون كلاسيك مشخصي از داستان كودكان را مكرر تجربه مي كند، “پيري از پس جواني فرا مي رسد تنها براي آن كه ديگر بار جواني، افسون وار، از پس آن فرا رسد.” بازهم دوست دارم بگويم كه اين كشش هاي متناقض لزوماً به ادبيات كودك منحصر نمي شود. چنين پديده اي را بيش از پنجاه سال پيش، شاعر و منتقد و نويسندة داستان كودك برجسته اي، در سخنراني اي دربارة ساختار شعري توصيف كرده است؛ سخنراني اي كه مدتها فراموش شده بود و من به تازگي در كشف دوباره و انتشار آن بختيار بودم. منظورم مقالة “سطوح وتضادها: ساختار و شعر،” است كه رندل جارل آن را در سال 1942 در دانشگاه پرينستون ارائه كرد و نخستين بار در مجلة جورجيا ريويو منتشر شد. رابرت لوول، بعدها، پس از مرگ جارل در اداي دِيني شيوا، خاطرنشان كرد كه موضوع كليديِ اين دوست نزديك “كودكيِ خام و از دست رفتة او بود، كه تنها در خاطره و خيال مي شد به چنگش آورد. و مهمتر از همه كودكي! . . . براي جارل، كودكي نگاهي الهي بود كه گذرا بود، كه برآن بود در تمام طول زندگي با آن زيست، با درد و با ظرافت با آن دوباره زيست، دگرگونش كرد، باليده اش كرد – مرد همراهِ زن و رو در روي او، كودك همراهِ بزرگسال و رو در روي او” تامس تراویسانو
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:58 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
بیش از یک ماه است که در خانه اینترنت ندارم و به روز کردن وبلاگ هم دردسر دارد. به زودی به روز خواهم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:52 توسط رفيق فردوسي
|
|
||