|
|
|
|
|
غزل شماره ی یک شکسپیر
به هوای خوش ادبیات برگردیم. غزل زیر آخرین ترجمه ایست که به پایان برده ام. بسیار دشوار بود آنهم در سه مرتبه: درک غزل/انتخاب وزن مناسب/انتخاب واژگانی که در وزن گنجیده و معنا را برسانند. نظرات شما می تواند راهگشا باشد. به هر روی ترجیح بر آن است که نخست توضیحات غزل را بخوانید و بعد نظر بدهید تا بدانید اگر گاه از امانت دور شده ام بدان سبب بوده که معنا را بهتر و خوشتر برسانم. البته بین شکسپیرشناسان هم در معنای برخی سطرها اختلاف نظر هست که بماند تا وقتی دیگر. تو ای زیباترین، افزونیات خواهم به سرشاری نمیرد تا گلِ زیباییات در چشمِ دیّاری ولی آن کو رسیدهتر، زمانش زودتر آید مگر میراثدارانت به یاد آرند چون یاری همانا دوستتر داری تو این چشمان رخشانت بسوزانی تنت را بهرِ خُردک شعلهای، آری، بیاری ارمغانِ قحط با افزونیِ نعمت چرا با خویش، دشمنخو، چرا جان، تلخ میداری. بر اندامِ جهان اینک تویی آرایهای رخشان بهاران را چو چاووشی و جان را همچو گلزاری میانِ غنچهات بنهفتهای شادی و لذت را ظریفی زُفت و گستاخی، تباهی بار میآری بر این دنیا بسوزان دل، اگر نه هستی خود را به خودخواهی بیوباری، به گوری یا به آزاری.
I ,From fairest creatures we desire increase Here is the link for commentary http://www.shakespeares-sonnets.com/icomm.htm
دیار (به فتح دال و تشدید یا): باشنده . کسی. حافظ می فرماید: حافظ طمع برید که بیند نظیر تو دَیّاری نیست ؛ احدی نیست . آفریده ای نیست . (یادداشت علامه دهخدا). چاووش: نقیب قافله . (برهان ). نقیب و جارچی و پیک و یساول و رئیس و پیشوا و وکیل و پیشرو کاروان زفت: خسیس بیوباری: از مصدر اوباردن به معنای فرو دادن/بلعیدن. رودکی می فرماید: به دشت ار بشمشیر بگزاردم سه حکایتی را که در نظرات این پست آمده بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:58 توسط رفيق فردوسي
|
|
||