تبليغاتX
هفت خوان - غزل شماره ی یک شکسپیر
آشنایی با ادبیات ایران و جهان
غزل شماره ی یک شکسپیر

به هوای خوش ادبیات برگردیم. غزل زیر آخرین ترجمه ایست که به پایان برده ام. بسیار دشوار بود آنهم در سه مرتبه: درک غزل/انتخاب وزن مناسب/انتخاب واژگانی که در وزن گنجیده و معنا را برسانند. نظرات شما می تواند راهگشا باشد. به هر روی ترجیح بر آن است که نخست توضیحات غزل را بخوانید و بعد نظر بدهید تا بدانید اگر  گاه از  امانت دور شده ام بدان سبب بوده که معنا را بهتر و خوشتر برسانم. البته بین شکسپیرشناسان هم در معنای برخی سطرها اختلاف نظر هست که بماند تا وقتی دیگر.

تو ای زیباترین، افزونی­ات خواهم به سرشاری

نمیرد تا گلِ زیبایی­ات در چشمِ دیّاری

ولی آن کو رسیده­تر، زمانش زودتر آید

مگر میراث­دارانت به یاد آرند چون یاری

همانا دوست­تر ­داری تو این چشمان رخشانت            

بسوزانی تنت را بهرِ خُردک شعله­ای، آری،

بیاری ارمغانِ قحط با افزونیِ نعمت                   

چرا با خویش، دشمن­خو، چرا جان، تلخ می­داری.

بر اندامِ جهان اینک تویی آرایه­ای رخشان                           

بهاران را چو چاووشی و جان را همچو گلزاری

میانِ غنچه­ات بنهفته­ای شادی و لذت را                    

ظریفی زُفت و گستاخی، تباهی بار می­آری

بر این دنیا بسوزان دل، اگر نه هستی خود را

به خودخواهی بیوباری، به گوری یا به آزاری.

 

 

 I

,From fairest creatures we desire increase
,That thereby beauty's rose might never die
,But as the riper should by time decease
:His tender heir might bear his memory
,But thou contracted to thine own bright eyes
,Feed'st thy light's flame with self-substantial fuel
,Making a famine where abundance lies
:Thy self thy foe, to thy sweet self too cruel
,Thou that art now the world's fresh ornament
,And only herald to the gaudy spring
,Within thine own bud buriest thy content
:And, tender churl, mak'st waste in niggarding
,Pity the world, or else this glutton be
.To eat the world's due, by the grave and thee

Here is the link for commentary

http://www.shakespeares-sonnets.com/icomm.htm

 

دیار (به فتح دال و تشدید یا): باشنده . کسی. حافظ می فرماید:

حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن .

دَیّاری نیست ؛ احدی نیست . آفریده ای نیست . (یادداشت علامه دهخدا).

چاووش: نقیب قافله . (برهان ). نقیب و جارچی و پیک و یساول و رئیس و پیشوا و وکیل و پیشرو کاروان

زفت: خسیس

بیوباری: از مصدر اوباردن به معنای فرو دادن/بلعیدن. رودکی می فرماید:

به دشت ار بشمشیر بگزاردم
از آن به که ماهی بیوباردم

سه حکایتی را که در نظرات این پست آمده بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:58  توسط رفيق فردوسي  |